صفحــات وبــلاگ::
ابتدا
2
3
4
5
6
4
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
...
معصومه عطایی:کتابخانه تبیان
هنر مقولهای دینی و متعالی است و همواره در بستر حقیقت و زیبائی جریان دارد.
از دیدگاه ادیان، کلمه دنیا بر هر چه پست و به دور از روح متعالی است، اطلاق میگردد. و آنچه جاوید و سرشار از حقیقت و زیبایی و خیر است، اُخری نامیده میشود.
هنر سعی میکند تا به دنیا رنگ قداست بخشیده و آن را به صورت اُخروی بیاراید، قداست شاخصه جوهری ادیان است و مفهوم تقدّس از آغاز حیات آدمی در روح و اندیشه او جای داشته است. از آغاز حیات معرفتی انسان، هنر پیوسته در دامان ادیان پرورش یافته و اوج و تعالی خود را پیموده و میپیماید. چنان که مراسم مذاهب ابتدائی همراه با آرایشها، سرودها و رقصهای ویژهای بوده است. برای مثال در فیتیشیسم که از ادیان ابتدایی بشر بوده ـ و کسانی چون اسپنسر آن را دین عمومی بشر میدانند ـ مهرهها و اشیاء (فیتیشها) به وسیله پیروان آراسته و یا نقّاشی میشدند.
البتّه در طول تاریخ نظریات متفاوتی درباره پایه و اساس، جوهر و هدف و غایت هنر بیان شده است. چنانکه یونانیان قدیم مادّه اصلی هنر را زیبائی میدانستند، و اعتقاد داشتند که زشتی جزء مصالح یک بنای هنری نمیتواند باشد. یکی از مشخّصات یونانیان ستایش و پرستش زیبائی بود و آن عبارت بود از زیبائی شکل، صورت و نظم هندسی آنها، حتی امور معنوی را نیز در کالبدی زیبا مجسّم میکردند، چنانکه افلاطون میگفت: اگر حقیقت را به صورت زنی زیبا مجسّم کنید، همه مردم او را دوست خواهند داشت.
ارسطو نیز با این نظریه موافق بوده و همه انواع هنر را بر پایه محاکات استوار میدانست.
هنر سعی میکند تا به دنیا رنگ قداست بخشیده و آن را به صورت اخروی بیاراید، قداست شاخصه جوهری ادیان است و مفهوم تقدّس از آغاز حیات آدمی در روح و اندیشه او جای داشته است.
از نظر او موسیقی محاکات طبیعت با نغمه و ایقاع (Rythme) پرداخته میشود، که موافق سرشت بشری است. نقّاشی باشکل و رنگ و نور، و ادب با لفظ و ایقاع، به تقلید از طبیعت میپردازد. ارسطو محاکات را به «وسیله»، «موضوع» و «روش» تقسیمبندی میکند:
الف ـ وسیله: از ادوات خاص هر هنر بحث میکند، زیرا ابزارها در هنرهای مختلف متفاوت است. مثلاً ابزار کار در نقّاشی با موسیقی تفاوت دارد.
ب ـ موضوع: در نظر ارسطو هنر، نقشی از انسان با هماهنگی طبیعت است که خود بر سه قسم میباشد:
1 ـ منطبق بر واقعیت، 2 ـ برتر و آراستهتر از طبیعت 3 ـ پستتر از واقعیت
ج ـ روش: هنرها در روش نیز با هم متفاوتند، ممکن است داستانی از زبان غیر نمایش داده شود یا داستان و عملی را توسط دیگری مجسّم سازد. با گذشت زمان نظریات دیگری نیز درباره هنر ارائه شد تا اینکه در قرن 18 میلادی این نظریه پدید آمد که اگر هنر چهره زشتی را نیز نمایش دهد، آن زشتی بصورت یک زیبایی جلوه میکند. این دیدگاه جوهره هنر را زیبائی میدانست که بشدت رواج یافت و زمینه ساز مکتب هنری و رئالیسم در قرن 19. م گردید.
در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی در فرانسه مکتبی بنام «هنر برای هنر» پدید آمد و بسرعت در همه جا انتشار یافت. این نظریه رفته رفته از معانی اولیهاش که توجه مطلق زیبائی و آزادی هنر از قید احساسات فردی بود، منحرف شده عصیانی علیه اصول اخلاقی قلمداد گردید. در این وضعیّت هنر تا سطح ابزار و وسیله اشباع غرایز پائین کشیده شد و توجیهگر مقاصد و گرایشهای فردی و غریزی گردید و مقیاسهای جزئی و فردی جانشین شاخصههای کلی روح آدمی شد. در حالیکه از نظر بنیانگذار این مکتب مکنونات قلبی انسان به طور ذاتی به زیبایی و خیر گرایش داشت و بالفطره از مکتبی انسانی بهره میجست. از نظر آنها ذوق وسیله احساس و عنصری شخصی بود که به واسطه تفکّر، قدرت و ثبات یافته و به دریافتی عمومی و مشترک ارتقاء مییافت و خود مسیری برای شناخت میگردید. با این تعبیر جوهره هنر، در جستجوی زیبائی، کشف ناشناختهها و کمال انسانی بود. اما در دوره انحراف مکتب «هنر برای هنر»، ذوق، خود هدف قرار گرفت و این مسئله آغاز سقوط و ابتذال این مکتب بود.
در این مقدّمه هدف رد یا اثبات نظریههای مختلف درباره جوهره، هدفمند بودن و غایت اندیشی هنر نیست. بی شک به عدد انسانهایی که در فاصله میان خاک و خدا منزل دارند، هنر دارای درجات است. بطور کلی در میان آراء نظری اختلاف بیشتر بر سر مصداق است نه مفهوم. چنانکه شخصی خود را چنان میآراید که زشتتر از آنچه هست میشود و دیگری با آرایش خود زیبائی فزونتری در خود پدید میآورد.
این دو در احساس و هدف مشترک هستند و اختلاف تنها در توفیق و عدم توفیق خلق هنری است که ربطی به ذات و جوهره هنر ندارد.
هنر دینی زیبائی را بستر حرکت هنر میداند و جوهره هنر ریشه در غربت و بازگشت انسان به اصل خود، دارد. چنانکه در اکثر اساطیر، افسانهها، داستانها و بیشتر آثار هنری رد پای دغدغه و دور ماندن از اصل و رنج غربت و آرزوی پیوستن به ربالنوع مشهود است.
در تمام اساطیر، معبدهای زیبایی و پاکی و خدایان و قهرمانان زشتی و پلیدی وجود داشتهاند، انسان با توجه به وضعیت روانی خود در پی خلق آنها برآمده است.
در روانشناسی وقتی نیاز انسان به چیزی شدت یافت و استمرار گرفت، اعتقاد به واقعیت و عینیت آن پدید خواهد آمد و خدایان یونان قدیم و اهوراهای پارسی و هندی از این گونهاند. نیازهای شدید و مجذوب کننده به اعجاز هنر و آفرینندگی انسان دست اندرکار آفرینش آنها شدهاند.
در آغاز عنوان شد که هنر مقولهای دینی است. در قرآن از هستی بنام علم غیب و شهادت یاد شده است. مذهب راهی استکه انسان را به پاکی میخواند تا با گذر از طبیعت مادّی به عالم غیب قدم گذارد. هنر نیز در پی آفرینش حقیقت، خیر و زیبائی عالم غیب در جهان طبیعت است با این تفاوت که مذهب آرامش انسان را در این تحوّل و دگرگونی تأمین میکند، یعنی مذهب نماد توجه خداوند به انسان است، حال آنکه هنر تلاش انسان برای دستیابی به غیب و آراستن جهان طبیعت بر اساس عالم غیب و اخری است، یعنی هنر نماد توجه انسان به خداوند است. این توجه زائیده نیاز آدمی به «کلّ گشتن» است که به شناخت و تحوّل در او منتهی میشود.
متأسفانه هنر نیز مانند اکثر ادیان به دلیل انحرافات و عصبیتهای جاهلی انسان، تفاسیر و تغییرات گوناگونی در تعارض با جوهره خود مییابد. مثلاً زنده بگور کردن زنان به همراه جسد شوهرانشان در بخشهایی از هند و یا قربانی کردن دختران و فرزندان در معابد و رودخانههای مقدّس، مبتنی بر باورهای دینی و به خاطر حصول آرامش روانی انجام میگرفته است.
در بینش توحیدی انسان جانشین خداوند بر روی زمین است و از او در قرآن با عنوان خلیفةاللّه یاد میشود. از طرفی هنر نیز امانت خداوند بر فرزندان آدم و تجلّی آفرینندگان اوست. حافظ میگوید:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
انسان تنها موجودی است که لایق جانشینی خداوند است. با این حال شناخت این حقیقت که او زائیده طبیعت است و در آن رشد کرده امّا جهتش به سوی ماوراء و هدفش بیرون از قواعد عالم خاکی است، بسیار حایز اهمیّت است. او مواد اولیه و استحکام خود را از عناصر طبیعت گرفته است، در حالی که روحی خدائی ـ نفخت فیه من روحی ـ دارد.
بنابراین تکامل فیزیولوژیک برای چنین مقامی کافی نبود بلکه این تکامل تنها سرآغاز تکامل حیات معنوی و روحی حیاتی او «غربت» و درد مجهول ماندن و با بیان مولانا دور ماندن از اصل خویش است:
کز نیستان تا مرا ببریدهاند*از نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق*تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش*باز جوید روزگار وصل خویش
در وضعیت اضطراب، غربت و مجهول ماندن است که عشق به شناخته شدن، نیاز بزرگ انسان گشته و جاذبه کشف و استخراج گنج مخفی ـ کنت کنزا مخفیا ـ او را شیفته خود میسازد. هنرمندی که در مسیر ذوق، حس، تفکر و شناخت به هماهنگی با طبیعت رسیده و به دریافت قوانین و سنتهای هستی در حد ظرفیت و توان خود اهتمام میورزد. او بوسیله تشبیه و استعاره، رمز و مجاز و ایهام، پیرامون خود را مخاطب قرار داده و با آنها گفتگو میکند. در زبان سمبولیک او، هدهد ـ مرغ سلیمان و آب شناس و راهدان ـ در جایگاه انسانی واقع شده و بهمراه دیگر مرغان به جستجوی سیمرغ میرود و پس از گذر از هفت وادی سیمرغ به حقیقت مطلق یعنی سیمرغ میرسند. و در جهانبینی عارف هنرمند، حقیقت انسانی بیانی از حقیقت الهی میگردد.
هنر مسلمانان: بررسی هنر مسلمانان و بالندگی آن در سرزمینهای مختلف ـ از قرن هفتم میلادی ـ سرنوشت سیاسی و فرهنگی بسیاری از ملتهای جهان را دگرگون کرد.
تأثیر جهانبینی و تعالیم متعالی اسلام، همچون بینش توحیدی و وحدت نوع بشر، میزان و عدالت در هستی، تقدّس علم و قلم، ... بر روی هنر مسلمانان به خوبی پیداست، دین و هنر از آبشخور واحدی سیراب میشدند، چرا که هر دو پاسخ به نیازهای متعالی انسان هستند.
در بررسی هنر مسلمانان سه مقوله، مورد نظر قرار میگیرد:
1ـ تأثیر اسلام در هنر مسلمانان.
2ـ رشتههای مختلف هنری در میان مسلمانان.
3ـ نحوه پراکندگی هنر در سرزمینهای اسلامی.
پس از بررسی سه موضوع فوق مشخص خواهد شد که آیا هنر مسلمانان هنر اسلامی است و یا اینکه هنر قومی و منطقهای مسلمانان است؟ و یا تلفیقی از هر دو؟
موضوع نخست خود به سه زیر مجموعه میپردازد:
1ـ جهانبینی توحید: وحدانیت خالق و یکتائی و بی همتائی او.
2ـ عدالت و هماهنگی و توازن در هستی.
اهمیت آگاهی، علم، حکمت، دانش و قلم...
از سوی دیگر با بررسی و دقت در هنر اسلامی، چند اصل را میتوان از آن انتزاع کرد:
1ـ اشکال و تصاویر کروی در معماری و نقش و ابزار.
2ـ پرهیز از محاکات یا تقلید از طبیعت بعنوان مخلوق خداوند.
3ـ هماهنگی اشکال و تصاویر کـروی با علم نجوم و کروی بودن فضا و زمین از نظر علمی.
4ـ رنگهای فیروزهای، آبی و سبز در هنر اسلامی.
مقایسه و تأمل در اصول اسلام و اصول هنر اسلامی نشان دهنده ارتباط تنگاتنگی در میان آنهاست:
1ـ تأثیر بینش توحیدی را در معماری اسلامی میتوان در شکل گنبد جستجو کرد. شکل گنبد نمادی از مجموعهای است که در اوج خود به وحدت و یگانگی میرسد و میتوان از آن به «وحدت در کثرت» تعبیر کرد.
2ـ تقدس قلم و علم در اسلام، مسلمانان را بسوی تحقیق و تفکر علمی هدایت کرد. چنانکه علم نجوم در سده نخستین اسلام در میان مسلمانان بیش از دیگر ملل متمدّن پیشرفت نمود، آنها به کروی بودن زمین و فضا زودتر از ملّتهای دیگر پی بردند. این علم در هنر نیز تأثیر گذاشت، که تقریبا در تمام رشتههای هنری اثـری از این آموزه را میتوان یافت: در معماری، بناهای گنبدی شکل و مدور بجای بناهای مثلثی و زاویه دار در هنر مستظرفه، ظرفهای کروی و نقوش گرد و زنجیـرهای متصل به هم، در تسلیمات، شمشیرهای قوسدار و سپرهای گرد در مقابل شمشیرها و سپرهای مستطیلی مسیحیان در آلات موسیقی، تارو سه تار کروی و دایره زنگدار با زنگهای کروی، در سماع صوفیه چرخ زدن و گردش مدور سر و گردن و حرکات دایرهای و بدون زاویه ...
4ـ در رنگها نیز رنگ آبی و فیروزهای شاید در توجّه به آسمان و بخصوص در نیایشها بعنوان نمادی از غیب، مورد استفاده قرار گرفته باشند.
موضوع دوم، رشتههای مختلف هنری در میان مسلمانان:
به نظر میرسد مهمترین این رشتهها معماری مساجد باشد. چون در میان مسلمانان مساجد جزء مکانهای مقدّس به شمار میروند، بیشترین تلاش صرف ساختن آنها شده است، تا بر اساس الهام از تعالیم دینی مناسب و زیبا طراحی بشوند . مسجد، علاوه بر نقش دینی از کارکرد اجتماعی و سیاسی نیز برخوردار بوده است. و این امر بر اهمیت آن افزوده است. البته از معماری سایر بناهای مذهبی مانند آرامگاههای ائمه و امامزادگان نیز باید یاد شود.
تزئینات بناها و نقوش مختلف بر آنها رشته مهم دیگری در هنر اسلامی است. شاید بتوان گفت که به جهت تحریم مجسمه سازی و نقاشی در میان مسلمانان، استعداد هنرمند به سوی تنوع نقوش معطوف شده است.
رشته دیگر، صنایع مستظرفه است، نکته مهم این است که از ساختن ظروف بدون استعمال و صرفا تجملی و نمایشی اجتناب شده است. یعنی این ظروف، با وجود تزئینات و اشکال و نقوش متعدّد همگی موارد استفاده داشتهاند.
همچنین به رشتههای دیگری مثل موسیقی، تعزیهگردانی، مرثیه، فرش و ... نیز میتوان اشاره نمود.
مبحث سوم: شکل پراکندگی هنر اسلامی در سرزمینهای مختلف: در این بحث به اختصار میتوان گفت، در سدههای آغازین اسلام، در شرق سلسلههای مستقل ایرانی مانند طاهریان، صفّاریان و سامانیان روی کار آمدند. و در هر دوره نیز سبک هنری ویژهای پدیدار گشت. در دوره سامانیان هنرهای مختلفی چون سفال سازی، فلزکاری و معماری توسعه یافت و شهرهای معروفی چون بخارا، سمرقند و نیشابور از مراکز مهم هنر اسلامی بودند. ظروف سفالین زیبا با لعاب شفّاف و تزئینات و نوشتههای کوفی و همچنین با طرح گیاهان و حیوانات متداول شد.
صنعت فلزکاری نیز در شهرهای خراسان و نواحی دریای خزر رواج یافت و اوایل دوره سلجوقیان از درخشانترین دورههای صنایع اسلامی محسوب میگردد. در آن دوره معماری نیز به حدّ اعلای شکوفائی خود رسید.
در هنر سفالسازی، ظروف لعابدار یکرنگ و رنگارنگ با نقوش قالب زده، طلائی و مینائی با نقوش کنده کاری شده و همچنین ظروف معروف به کلابی با تکنیک خاصی در مراکز سفالسازی مهم چون ری، کاشان، جرجان و نیشابور ساخته میشد.
تقدس علم و قلم در اسلام، مسلمانان را به سوی تحقیق و تفکر علمی هدایت کرد. چنانکه علم نجوم در سده نخستین اسلام در میان مسلمانان بیش از دیگر ملل متمدن پیشرفت نمود. آنها به کروی بودن زمین و فضا زودتر از ملّتهای دیگر پی بردند. این علم در هنر نیز تأثیر گذاشت که تقریبا در تمام رشتههای هنری اثری از این آموزه را میتوان یافت.
در دوره مغول، معماری، نقّاشی (نقش نگاری) سفالسازی، فلز کاری و تزئینات معماری رواج یافت که مرکز آنها تخت سلیمان و سلطان آباد و ورامین بود. همچنین مساجد، قصرها، کاروانسراها و پلها، قالی بافی، فلز کاری، نقاشی و سفالسازی در شهرهای مختلف گسترش یافت. در این دوره ساخت ظروف سفالین دیگری بنام آبی و سفید، کو پاچه و طلائی و رنگارنگ در کرمان، اصفهان، تبریز و حوزه فارس متداول گردید.
در دوره صفوی، ظروف چینی معروف به آبی و سفید با طرحهائی چون اژدها، گلهای شقایق و ابرهای پراکنده معروف بوده و در بازارها عرضه میشد. در آن روزگار فلزکاری اشیائی مانند شمعدان پایه بلند، سینی، بشقاب و کاسه با تزئینات مختلف آرایش میشد.
اما از قرن دوازدهم هجری به بعد به دلیل تحوّلات عصر جدید، آفرینشهای هنریاسلامی گرفتار رکود شد و توسعه آثار هنری به شیوه جدید و مدرن جایگزین هنرهای سنتی گردید.
ویژگیهای هنر اسلامی: اشتراک در اعتقادات دینی در میان مسلمانان تأثیری قویتر از آنچه در دنیای مسیحیّت وجود دارد، بر فعّالیتهای فرهنگی آنان داشته است. اشتراک در مذهب باعث شد. تا بر روی اختلافات نژادی و سنن باستانی ملّتهای مسلمان پل بسته شود و از فراز آن نه تنها علایق معنوی بلکه حتی آداب و رسوم کشورهای گوناگون را بطرز حیرتانگیزی در جهت روشن و شخصی هدایت نماید. چیزی که بیش از همه در این فعل و انفعال جهت ایجاد وحدت و پاسخ به جمیع مسائل زندگی قاطعیّت داشت، قرآن بود. انتشار قرآن به زبان اصلی در فرمانروائی خط عربی، پیوندی بوجود آورد که تمام دنیای اسلام را به هم مربوط ساخت و عامل مهمی در خلق هر نوع اثر هنری گردید.
آنچه در تزئین عمارات و تولید صنایع مستظرفه اهمّیت داشت، دوری از تضاد (Contrast) در کندهکاری بود. از همه مهمتر اینکه در هیچ کجا نمیبایست طرحی به تنهائی نظر بیننده را جلب میکرد، بلکه بدنبال هم قرار گرفتن و تکرار یک نقش بدون تاکید در برتری یک قسمت بخصوص، مورد توجه بود تا به کمک آن بتوان تاثیری کلی از یک اثر گرفت و قانون کلی «پر کردن مطلق سطوح» به بهترین وجهی با این نظریه مطابقت داشت
صفحــات وبــلاگ::
ابتدا
2
3
4
5
6
4
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
...

